مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت‌نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 3,108
» آخرین عضو: mastaneh.amini
» موضوعات انجمن: 1,368
» ارسال‌های انجمن: 5,701

آمار کامل

کاربران آنلاین
درحال‌حاضر 25 کاربر آنلاین هستند.
» 0 عضو | 25 مهمان

آخرین موضوع‌ها
ضرورت و نحوه اخد مجوز برا...
انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق تجارت
آخرین ارسال توسط: mastaneh.amini
۳۱ ارديبهشت ، ۱۴۰۱, ساعت --> ۵۴ : ۲۱
» پاسخ: 2
» بازدید: 345
مالیات و مسئولیت های استف...
انجمن: پرسش و پاسخ و مشاوره حقوقی
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۱۳ بهمن ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۴۹ : ۱۷
» پاسخ: 3
» بازدید: 1,563
سهم مالک ملک مغازه
انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی کارشناسی رسمی دادگستری
آخرین ارسال توسط: پیروز
۸ دي ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۰۹ : ۲۲
» پاسخ: 0
» بازدید: 3
لطفا راهنماییم کنید..
انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق ثبت
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۲۷ آذر ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۲۰ : ۱۵
» پاسخ: 22
» بازدید: 42,376
مزاحمت تلفنی
انجمن: پرسش و پاسخ و مشاوره حقوقی
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۲۴ آذر ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۳۸ : ۱۷
» پاسخ: 24
» بازدید: 38,905
مجازات داشتن مشروب در ماش...
انجمن: پرسش و پاسخ و مشاوره حقوقی
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۲۴ آذر ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۰۹ : ۱۷
» پاسخ: 19
» بازدید: 55,356
شهادت دروغ
انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی آئين دادرسی کيفری
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۲۴ آذر ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۵۸ : ۱۶
» پاسخ: 28
» بازدید: 47,692
به نرخ روز حساب کردن وجه ...
انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی آئين دادرسی مدنی
آخرین ارسال توسط: چنگیزوند
۲۱ آبان ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۴۳ : ۱۳
» پاسخ: 12
» بازدید: 504
پرسش
انجمن: پرسش و پاسخ و مشاوره حقوقی
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۲۷ مهر ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۵۰ : ۱۵
» پاسخ: 58
» بازدید: 84,477
عدم حضور در محضر
انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق ثبت
آخرین ارسال توسط: پونه تندرو
۲۷ مهر ، ۱۴۰۰, ساعت --> ۳۳ : ۱۵
» پاسخ: 6
» بازدید: 225,808

 
  عدم نیاز به کارت پایان خدمت برای بیمه بیکاری
ارسال کننده: tablosazi - ۳۱ تير ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۴۵ : ۱۵ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق مدنی - بدون پاسخ

با سلام خدمت کارشناسان محترم
در مورد بیمه بیکاری، جزء شرایط داشتن کارت پایان خدمت ذکر شده
ظاهرا جدیدا در دادگاهی؛ پیرو شکایت دو نفر. دادگاه رای به عدم نیاز به کارت پایان خدمت داده.
با توجه به اینکه ابلاغیه جدید برای این موضوع هنوز اعمال نشده. برای استفاده از این حکم چه باید کرد؟

چاپ این مطلب

  عدم پرداخت نفقه و مجازات ان
ارسال کننده: radmanir - ۲۹ تير ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۴۰ : ۰۹ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی کارشناسی رسمی دادگستری - بدون پاسخ

عدم پرداخت نفقه و مجازات ان
در ازدواج موارد حقوقی از جمله نفقه و مهریه و… مطرح می شود. پرداخت موارد ذکر شده بر عهده زوج می باشد و در صورتی که قادر به پرداخت هر یک از موارد نباشد، جریمه خواهد شد و زوجه می تواند از او شکایت کند.
نفقه شامل تمامی نیازهای متعارفی است که افراد در طول زندگی با آن مواجه هستند که شامل خوراک، پوشاک، هزینه های درمانی و… می شود . نفقه یکی از موارد حقوقی با اهمیت است و در لغت به معنای خرج روزانه از آن یاد شده که از مهمترین وظایف مرد در زندگی مشترک محسوب می شود.

براساس ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامی، هر مردی توان پرداخت نفقه زن را در شرایطی که زن تمکین کند داشته باشد اما نپردازد یا از پرداخت نفقه بقیه افرادی که نفقه بر ان ها واجب است خودداری کند ، دادگاه برای ان حکم از سه ماه و یک‌ روز تا پنج ماه حبس می دهد . در این ماده برای دو جرم ادا نکردن نفقه و عدم پرداخت نفقه به سایر اشخاصی که نفقه به ان ها واجب است جز زن ، قانون کیفری تصویب شده است که هر کدام را مجزا بررسی می کنیم.
براساس ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی، نفقه یعنی کلیه خواسته ها و ضروریات مرسوم و هماهنگ با موقعیت زن که برای کمیت و کیفیت آن موقعیت زن مد نظر قرار می گیرد . برای سزاواری زن جهت گرفتن نفقه ، حتما لازم نیست او تنگدست باشد و در هر صورت واجب است مرد نفقه زن را بپردازد ، حتی اگر زن از توانگرترین افراد جامعه باشد.
با دقت به انتساب لغت نفقه در ماده، که در بردارنده کلیه ضروریات معمول و هماهنگ با شخصیت زن است، عدم پرداخت بخشی از نفقه زن هم نیز جرم محسوب می شود و قانون کیفری دارد . زمان خودداری از پرداخت نفقه مهم نیست و امتناع از ان حتی به مدت یک روز هم شامل ماده می شود.

 
توان مالی مرد در پرداخت نفقه
توان مالی مرد، از ضروریات مهم پرداخت نفقه زن نمی باشد ، اما از ضروریات وقوع جرم در ماده است. در واقع، مجازات کیفری عدم پرداخت نفقه ، تنها برای فردی اجرا می گردد که توان مالی دارد اما از پرداخت نفقه زوجه خودداری می کند. تعیین اینکه مرد توان مالی دارد یا نه با دادگاه است که ضروری است توان مالی وی در وقت عدم پرداخت نفقه معلوم گردد . همین طور اگر مرد تنها توان پرداخت بخشی از نفقه زن را داشته باشد و از پرداخت همان بخش هم خودداری کند ، شامل ماده ۶۴۲ می شود .
ماده ۱۱۹۸ قانون مدنی نفقه را واجب اورده در صورتی که فرد برای پرداخت نفقه ثروتمند باشد، بی انکه برای پرداخت ان در زندگی خود دچار دشواری گردد . این سخن از متون فقهی اورده شده است که پس از نفقه برای خود به زن و اگر باقی ماند ، نفقه اقارب واجب است.
تمکین زوجه در پرداخت نفقه
هیأت عمومی دیوان عالی کشور هم در رأی وحدت رویه شماره ۶۷۲ مورخ ۲۸ اردیبهشت ۸۷ مقررات عدم افت نفقه به سبب اینکه زن از حق زندانی کردن ، اورده شده در قانونی مدنی استفاده کند را تنها مرتبط به رابطه حقوقی زن می داند و مرد را اگر ترک انفاق کند ، شامل مجازات اورده شده در ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامی می گردد . در بخشی از این ماده این گونه اورده شده است: «و از نفقه نظر جزایی با لحاظ مدلول ماده ۶۴۲ که بر مبنای آن، حکم به جزای مرد به سبب خودداری از پرداخت نفقه زن، شرط تمکین زن را دارد و با وجود خودداری زن از تمکین ، حتی به بهانه استفاده از اختیار حاصله از مقررات ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی، حکم به مجازات مرد داده نمی شود .»
مورد بعد در باب نفقه صغیره است. با دقت به اینکه برای پرداخت نفقه ، شرط تمکین لازم است ، فقها صغیره را سزاوار نفقه نمی دانند ، با دقت به تمکین نکردن و واجب نبودن نفقه، در این باب هم جرمی برای نپرداختن نفقه صورت نمی گیرد .
اگر زوج کوچک و زن بزرگ باشد ، به سخن بعضی فقها، نفقه بر مرد واجب می شود در این وضع با دقت به کوچک بودن مرد و عدم وجود تکلیف مجازات برای او، اجرای مجازات رد می گردد و تنها اگر مرد به بلوغ رسیده باشد و امتناع از پرداخت نفقه ادامه یابد ، با توجه به مکرر بودن جرم عدم پرداخت نفقه ، امکان مجازات مرد وجود دارد.
شرط لازم وقوع جرم برای عدم پرداخت نفقه افراد واجب‌النفقه
تنگدست بودن کسی که نفقه به او واجب است یکی از شرط های واجب پرداخت نفقه به اقارب است ، فقر و نداشتن توانایی جهت بدست اوردن روزی. در ماده ۱۱۹۷ قانون مدنی اورده شده است : «کسی سزاوار نفقه است که فقیرباشد و قادر نباشد با مشغول شدن به کار ضروریات زندگی خود را تهیه کند.»
محقق حلی در شرح ندادن نفقه در این متن ، فردی را که می تواند درآمد بدست اورد، مثل شخصی ثروتمند می داند . فقها همین طور معتقدند نفقه برکسی که به ان واجب است اما مسلمان نیست هم تعلق می گیرد حتی اگر کافر یا فاسق باشـد . که با توجه به اوردن لغت «اشخاص واجب النفقه» در ماده ۶۴۲، ترک انفاق و ندادن نفقه این گونه بستگانی هم جرم است و شامل ماده می گردد
سوالات مرتبط با پرداخت نفقه
آیا در عقد موقت زن حق نفقه دارد؟
در عقد موقت مرد مجبور به دادن نفقه نیست ، جز اینکه شرط کرده باشند یا آنکه عقد براساس ان خوانده شده باشد.
آیا زنی مطلقه سزاوار نفقه است ؟
بر مبنای ماده ی ۱۱۰۹ ق.م نفقه ی مطلقه ی که شوهر به او بازگشت کرده در زمان عده وظیفه مرد است به غیر از اینکه طلاق در حال نشوز باشد اما اگر عده برای باطل کردن عقد یا طلاق بائن باشد به زن نفقه تعلق نمی گیرد مگر اینکه که از مرد باردار باشد که تا وقت زایمان نفقه به وی تعلق خواهد گرفت .
نفقه ی زنی که در زمان عده ی وفات به سر می برد چگونه است؟
بر مبنای ماده ی ۱۱۱۰ ق.م زنی که همسرش وفات یافته در زمان عده نفقه به ان تعلق نمی گیرد مگر زوجه از همسر باردار باشد که مرد ضروری است نفقه ی وی را در زمان عده بپردازد و اگر نفقه ی زن را ندهد بدهی است بر دوش مرد و حتما باید به جا اورد. این ماده ای در سال۱۳۸۱ اصلاح شد و بر مبنای آن به زن بعد از فوت همسر نفقه تعلق می گیرد و این نفقه اگر مرد از خود مالی داشته باشد از مال وی و اگر نداشت از اموال اقارب که دادن نفقه وظیفه آنهاست داده می شود .

چاپ این مطلب

  اعتبار سفته
ارسال کننده: Seyedmorteza71 - ۲۷ تير ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۵۷ : ۱۷ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی آئين دادرسی مدنی - بدون پاسخ

بنده دو برگ سفته با سقف 10 و 5 میلیون تومان را امضا کردم و به طلبکار خود دادم.
تاریخ صدور، تاریخ سررسید، مبلغ و محل پرداخت را درج نکردم.
اما زیر امضای خود تاریخ امضا را به صورت عددی نوشتم.
سوال 1: آیا سفته ای که با این شرایط صادر شود دارای اعتبار خواهد بود؟
طلبکار تاریخ صدور و سررسید را فقط به صورت عددی درج نموده است و بر اساس آن دادخواست حقوقی داده است.
سوال 2: آیا این کار به اعتبار سفته خدشه ای وارد میکند؟
طلبکار تاریخ صدور را به صورت غیر واقعی چند ماه قبل از  تاریخ واقعی درج کرده و تاریخ سررسید را همان روز امضا کردن درج کرده است.
سوال 3: این تغییر در تاریخ صدور که با تاریخ زیر امضای من تناقض دارد چه تاثیری دارد؟
با توجه به اینکه تاریخ سررسید درج نشده و سفته از این حیث عندالمطالبه بوده و ایشان اظهارنامه ای برای بنده ارسال ننموده است.
سوال 4:آیا ارسال اظهارنامه تکلیف قانونی وی بوده است؟ عواقب آن چیست؟
ایشان سفته را در مهلت 10 روزه از تاریخ سررسید درج شده توسط خودش و نه بعد از آن واخواست نکرده اند و فقط دادخواست حقوقی برای دریافت مبلغ سفته ها، خسارت تاخیر تادیه و خسارت دادرسی داده اند.
سوال 5بنده دو برگ سفته با سقف 10 و 5 میلیون تومان را امضا کردم و به طلبکار خود دادم.
تاریخ صدور، تاریخ سررسید، مبلغ و محل پرداخت را درج نکردم.
اما زیر امضای خود تاریخ امضا را به صورت عددی نوشتم.
سوال 1: آیا سفته ای که با این شرایط صادر شود دارای اعتبار خواهد بود؟
طلبکار تاریخ صدور و سررسید را فقط به صورت عددی درج نموده است و بر اساس آن دادخواست حقوقی داده است.
سوال 2: آیا این کار به اعتبار سفته خدشه ای وارد میکند؟
طلبکار تاریخ صدور را به صورت غیر واقعی چند ماه قبل از  تاریخ واقعی درج کرده و تاریخ سررسید را همان روز امضا کردن درج کرده است.
سوال 3: این تغییر در تاریخ صدور که با تاریخ زیر امضای من تناقض دارد چه تاثیری دارد؟
با توجه به اینکه تاریخ سررسید درج نشده و سفته از این حیث عندالمطالبه بوده و ایشان اظهارنامه ای برای بنده ارسال ننموده است.
سوال 4:آیا ارسال اظهارنامه تکلیف قانونی وی بوده است؟ عواقب آن چیست؟
سوال 5: طلبکار بعد از گذشت چند ماه از تاریخ تحویل سفته تاریخ سررسید را به تاریخ همان روز تحول سفته درج کرده است. آیا این کار قانونی است؟ آیا باعث افزایش خسارت تاخیر تادیه می شود؟
ایشان سفته را در مهلت 10 روزه از تاریخ سررسید درج شده توسط خودش و نه بعد از آن واخواست نکرده اند و فقط دادخواست حقوقی برای دریافت مبلغ سفته ها، خسارت تاخیر تادیه و خسارت دادرسی داده اند.
سوال 6: احتمالا نظر دادگاه به چه نحو خواهد بود؟ خسارت تاخیر تادیه از چه زمانی محاسبه می شود؟ تکلیف خسارت دارسی چه می شود؟
با تشکر: احتمالا نظر دادگاه به چه نحو خواهد بود؟ خسارت تاخیر تادیه از چه زمانی محاسبه می شود؟ تکلیف خسارت دارسی چه می شود؟
آیا خسارت دادرسی آن نسبت به یک سند عادی بیشتر است؟
با تشکر

چاپ این مطلب

  داستان پلیسی ، معمایی و جنایی ؛ سرقت خونین از وکیل بازنشسته
ارسال کننده: fns4565 - ۲۲ خرداد ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۵۷ : ۰۹ - انجمن: انجمن داستانهای حقوقی و پلیسی - بدون پاسخ

جسد جمشید را دخترش محبوبه پیدا کرده بود.او تا ساعت چهار بعدازظهر خانه بود و بعد برای قرار با نامزدش رفته و حدود ساعت 8 و 20 دقیقه به منزل بازگشته و این صحنه فجیع را دیده و چنان شوکه شده بود که فقط توانسته بود چند بار پی در پی جیغ بکشد

قتل در کمال سنگدلی انجام شده بود.سرگرد فیاض و دستیارش ستوان رحیمی با این‌که سر صحنه‌های چندین و چند جنایت رفته و اجساد زیادی را دیده بودند ،با تماشای منظره قتل جمشید احساس دل‌آشوبی می‌کردند.هیچ شک و تردیدی وجود نداشت که قاتل به راحتی وارد خانه مرد مسن شده و سپس در فرصتی مناسب وی را با ضربات پی در پی کارد به قتل رسانده است.
 
جسد جمشید را دخترش محبوبه پیدا کرده بود. او تا ساعت چهار بعدازظهر خانه بود و بعد برای قرار با نامزدش رفته و حدود ساعت 8 و 20 دقیقه به منزل بازگشته و این صحنه فجیع را دیده و چنان شوکه شده بود که فقط توانسته بود چند بار پی در پی جیغ بکشد و بعد از حال رفت. همسایه واحد روبه‌روی جمشید که با شنیدن صدای فریادهای دختر هراسان به آنجا آمده بود ،بعد از چند دقیقه با پلیس و اورژانس تماس گرفته و کمک خواسته بود.محبوبه حالا در بیمارستان بستری بود و احتمال این‌که کارآگاه بتواند از وی بازجویی کند ،تقریبا وجود نداشت به همین خاطر او به بررسی صحنه جرم اکتفا کرد.
 
شواهد نشان می‌داد از خانه سرقت هم انجام شده است اما هیچ‌یک از همسایه‌ ها ورود و خروج فردی غریبه را به خانه ندیده بودند از طرفی به گفته همسایه رو به رو صدای تلویزیون جمشید آنقدر بلند بود که نمی‌شد صدای دیگری را شنید.مرد همسایه همین را غیرعادی می‌دانست. او به فیاض گفت:"این پدر و دختر خیلی آرام و بی‌سر و صدا هستند و تاحالا نشده بود صدای تلویزیون‌ شان را تا این حد بلند کنند چون اولین بار بود من هم اعتراضی نکردم وگرنه اصلا طاقت سر و صدا را ندارم."
 
کارآگاه بعد از اتمام تحقیقات محلی همراه ستوان رحیمی به بیمارستان محل رفت تا ببیند محبوبه در چه وضعیتی است.عمو و عمه دختر جوان و نامزدش بالای سرش بودند خود او هم بعد از تزریق آرام بخش به خواب عمیقی فرو رفته بود.فیاض کارش را با پرس و جو از اعضای خانواده جمشید پی گرفت.هیچ کدام از انان به فرد خاصی ظنین نبودند و می‌گفتند جمشید مردی آرام و خوش‌اخلاق بود که از پنج سال قبل  و بعد از مرگ همسرش دفتر وکالتش را تعطیل و خودش ر بازنشسته کرده بود.بنابراین دلیلی نداشت کسی بخواهد نسبت به وی خصومت به خرج بدهد.
 
دو مامور پلیس صبح روز بعد توانستند با محبوبه حرف بزنند.دختر هنوز کامل از شوک درنیامده بود و نمی‌توانست دقیق توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده و به محض ورود به خانه دقیقا چه چیزهایی دیده و آیا وسیله‌ای را جا به جا کرده است یا نه اما سرنخ مهمی را در اختیار کارآگاه قرار داد و پسرعموی خودش را به عنوان مظنون اصلی معرفی کرد.
 


    احمد بدهی داشت.طلبکار حکم جلبش را هم گرفته بود و قرار است تا هفته دیگر او را به زندان بیندازد .او خیلی به پدرم گیر می‌داد تا پولی بگیرد و خودش را نجات بدهد اما پدرم زیربار نمی‌رفت می‌گفت احمد بدحساب است.آنها چند روز قبل با هم دعوا کرده بودند.


 
هیچ بعید نبود قتل کار برادرزاده مقتول باشد.او به راحتی می‌توانست وارد خانه شود .از طرفی انگیزه لازم را برای سرقت خونین داشت.کارآگاه فیاض بدون این‌که زمان را از دست بدهد نشانی خانه احمد را گرفت و ستوان را دنبال گرفتن حکم جلب و دستگیری متهم فرستاد.
 
حدود ساعت 7 شب بود که احمد پشت میز بازجویی نشست.او به شدت عصبی بود و از همان اول سعی کرد با داد و فریاد و اعتراض کارش را پیش ببرد.او می‌گفت روحش هم از ماجرای قتل خبر ندارد و اصلا نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است اما کارآگاه به مرد جوان بدبین بود.
 
سرگرد فیاض هیچ مدرکی غیر از حرف‌های محبوبه-دختر مقتول-علیه احمد نداشت خود متهم هم زیربار اتهام نمی‌رفت .او در خلال بازجویی‌ها سرنخی تازه را به کارآگاه داد.
 


    من چند ساعت قبل از قتل به عمویم تلفن زدم تا به خانه‌اش بروم اما گفت می‌خواهد برای خودرواش مشتری بیاید.قتل شاید کار ان مشتری باشد.


 
کارآگاه چاره‌ای نداشت جز این‌که احمد را آزاد کند البته دستور داد او تحت نظر گرفته شود.از سوی دیگر دو مامور سعی کردند درباره ماجرای فروش خودرو هم تحقیقاتی را انجام بدهند .بهترین کسی که می‌توانست در این باره اطلاعاتی بدهد محبوبه بود.
 
فیاض به دختر تلفن زد و ماجرا را پرسید. محبوبه گفت پدرش برای فروش خودرو در روزنامه اگهی داده اما خبر ندارد با کسی هم قرار گذاشته بود یا نه.
 
ستوان رحیمی مامور شد مجوزهای قضایی لازم را برای بررسی فهرست مکالمات تلفنی مقتول دریافت کند.سه روز طول کشید تا دو همکار توانستند تحقیقات‌شان را در این رابطه به جایی برسانند. روز حادثه دقایقی قبل از این‌که احمد به عمویش تلفن کند،فردی ناشناس از یک تلفن عمومی در حوالی میدان استخر با جمشید تماس گرفته بود.شاید او همان مشتری ناشناس بود اما هیچ سرنخ دیگری علیه وی وجود نداشت.فیاض به این فکر کرد که اگر فردی ناشناس در پوشش خریدار خودرو وارد خانه جمشید شده ،به دلیلی داشته او را بکشد.می‌توانست به تهدید وی دست به سرقت بزند و فرار کند به ویژه آن‌که مقتول نحیف و ریزجثه و غلبه بر وی به سادگی امکان‌پذیر بود.
 
معمولا سارقان در این موارد از ترس شناسایی شدن طعمه خود را به قتل می‌رسانند.ستوان رحیمی هم سوال مهمی را مطرح کرد:"احمد می‌گوید عمویش به خاطر احتمال آمدن مشتری برای ماشین از او خواست به خانه‌اش نرود.چرا؟واقعا چه اشکالی داشت هم مشتری و هم احمد با هم یکجا باشند؟"
 
سوالات در این پرونده زیاد بود و جواب‌ها مبهم و غیرقطعی.دو همکار همچنان مشغول بحث و مشورت بودند که سرباز تقه‌ای به در زد و خبر داد مردی برای ملاقات با سرگرد امده است.کارآگاه اجازه ورود داد. مرد میانسال بود و ظاهر مرتبی داشت .او روی صندلی نشست و برگه‌ای را از کیفش درآورد.
 


    من  دو روز قبل خودرویی را قولنامه کردم البته چون پولم خیلی کم بود فقط مبلغی را به عنوان بیعانه دادم و قرار بود امروز وقتی پولم فراهم شد برای تحویل گرفتن ماشین بروم اما امروز وقتی به خانه فروشنده رفتم به من گفتند او به قتل رسیده است.دختر مقتول جواب درستی به من نداد و گفت باید به اینجا بیایم.


 
فیاض ناگهان از جا پرید.خبری غیرمنتظره که هم می‌توانست ماجرا را پیچیده‌تر کند و هم می‌توانست راهگشا باشد و کلید حل معما را بدهد.ستوان رحیمی از مرد سوالاتی درباره روز انجام معامله،قمیت توافقی و ...پرسید و خریدار همه را توضیح داد و برگه رسیدی را که از جمشید گرفته بود،به عنوان مدرک روی میز رحیمی گذاشت.این معامله دو روز قبل از وقوع قتل انجام شده بود بنابراین یا جمشید قصد داشت دست به کلاهبرداری بزند یا این‌که ماجرای مشتری غریبه و آن تماس مرموز صحنه سازی و دروغ‌ پردازی بود.
 
احتمال اول بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسید چون جمشید وضع مالی خوبی داشت.به واسطه تحصیلات و شغلش به خوبی با قوانین آشنا بود و می‌دانست کلاهبرداری چه مجازات‌هایی را در پی دارد و علاوه بر این فرد کلاهبردار هیچ‌وقت از خودرو ،خانه و مشخصات واقعی خودش استفاده نمی‌کند و به طعمه‌اش رسید نمی‌دهد.مرد خریدار هنوز از دفتر نرفته بود که فیاض مطمئن شد باید یک بار دیگر از احمد بازجویی کند.
 
کارآگاه فیاض همان‌طور که در اتاق راه می‌رفت ،دستاوردهایشان را در این پرونده برای ستوان رحیمی بازگو می‌کرد.احمد با عمویش اختلاف داشت.
 
او بود که به ما گفت جمشید روز قتل با مشتری ناشناس قرار داشت در حالی‌که چنین قراری نمی‌توانسته واقعیت داشته باشد.از طرفی تماسی غریبه در گوشی مقتول ثبت شده همه اینها می‌تواند صحنه‌سازی‌های احمد باشد.یعنی او خودش از تلفن عمومی به جمشید زنگ زده و صحبت کرده بعد با موبایل خودش تماس گرفته و سرآخر هم ما را با یک مکالمه مرموز سر کار گذاشته است.
 
ستوان با نظر رییس‌اش موفق بود اما یک مشکل وجود داشت. آنها هنوز علیه احمد مدرکی نداشتند. کارآگاه گفت:" احمد یک هفته وقت داشت بدهی‌اش را بدهد وگرنه به زندان می‌افتاد الان یک هفته گذشته و او هنوز جلب نشده این یعنی بدهی‌اش را پرداخته است.باید ببینیم پول را از کجا آورده."
 
دو مامور  در سریع‌ترین زمان ممکن سروقت احمد رفتند و او را بازداشت کردند اما مرد جوان همچنان می‌گفت در قتل بی‌گناه است.حتی فیاض بلوف زد و به او گفت:"ما می‌دانیم خودت از تلفن عمومی میدان استخر به عمویت زنگ زدی."
 
اما این ترفند هم فایده‌ای نداشت و احمد باز هم خودش را نباخت و یک کلام پای حرفش ماند تا این‌که بحث به بدهی متهم کشیده شد و احمد ادعا کرد آن را با پولی که از یک نفر دیگر قرض کرده،پرداخته است.فیاض از او پرسید:"از چه کسی قرض گرفتی؟اسم و شماره تلفنش را بده."
 
متهم باز هم کوتاه نیامد و جواب داد:"یکی از دوستان به من قرض داد.پول را به حسابم ریخت."
 
کارآگاه نام دوست احمد و بانکی را که وی از انجا پول واریز کرده بود،پرسید.احمد اسم را گفت و اضافه کرد:" البته ظاهر دوستم هم از شخص دیگری قرض گرفته چون اسم کسی که واریز را انجام داده فرق می‌کند."
 
فیاض تقریبا مطمئن شده بود احمد دروغ می‌گوید و در حال دست و پا زدن است تا بلکه  خودش را نجات بدهد با این وجود به ستوان رحیمی ماموریت داد ماجرای نقل و انقال بانکی را پیگیری کند.
 
ظهر روز بعد همه چیز فاش شد.پول را مردی جواهرفروش به حساب احمد ریخته بود.ستوان او را هم با خودش به اداره اورد و مرد فروشنده به کارآگاه توضیح داد احمد چند قطعه طلا همراه با کاغذ خرید به او فروخت و درخواست کرد پول را به جای پرداخت نقدی به حسابش واریز کند.طلاهایی که احمد فروخته، همان جواهراتی بود که از خانه وکیل بازنشسته به سرقت رفته بود.
 
وقتی احمد و مرد طلافروش با هم رودررو شدند،متهم چاره‌ای ندید جز این‌که به جرمش اعتراف کند.او گفت به خاطر مشکلات مالی چاره‌ای جز سرقت نداشت و به همین خاطر نیز مجبور شد عمویش را بکشد. او از انجام قتل ابراز ندامت کرد اما پشیمانی دیگر برایش فایده‌ ای نداشت.
 
فیاض بعد از اتمام بازجویی موضوع را تلفنی به محبوبه -دختر مقتول- خبر داد و او وقتی به اداره رسید و پسرعمویش را دید چیزی نمانده بود از شدت خشم به جان وی بیفتد اما ماموران جلوی دختر را گرفتند و کارآگاه سعی کرد با بیان این‌که قانون قاتل را به سزای عملش می‌رساند، دختر مقتول را دلداری بدهد.

چاپ این مطلب

  داستان تبهکاری که کار‌آگاه شد
ارسال کننده: fns4565 - ۲۲ خرداد ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۵۵ : ۰۹ - انجمن: انجمن داستانهای حقوقی و پلیسی - بدون پاسخ

کتابی هست با عنوان «خاطرات ویدوک» که داستان زندگی مردی به اسم ویدوک است. بسیاری از شخصیت‌های عجیب و غریب این کتاب، بعد‌ها به شخصیت‌های اصلی رمان‌های بزرگ ادبیات فرانسه تبدیل شدند. اونوره بالزاک، ویکتور هوگو، الکساندر دومای پسر و اوژن یونسکو همگی از این کتاب الهام گرفته‌اند.


مثلا می‌گویند که شخصیت بازرس ژاور در «بینوایان» دقیقا مشخصات ظاهری و فردی خود ویدوک را دارد و تم فرار ژان والژان از زندان و زندگی متفاوت او در نقش شهردار مادلن هم از زندگی دوگانه خود ویدوک گرفته شده. ویدوک دوست صمیمی بالزاک هم بود و بالزاک شخصیتی به نام «واترین» از روی زندگی او ساخت که در رمان‌های «بابا‌گوریو»، «گوسک رباخوار» و «کمدی انسانی» حضور دارد.
زندگی خود ویدوک هم به اندازه یک رمان کامل پر از ماجراست. ویدوک فقط در 34 سال اول زندگی‌اش، یک بچه نانوا بود، در تئاتر‌های عروسکی سیار هنرنمایی کرد، دزدی کرد، ملوان شد، در ارتش ناپلئون جنگید، مردی که نامزدش را از دست او ربود کشت، به زندان افتاد، از زندان گریخت، دوباره به زندان افتاد دوباره گریخت و.... تا اینکه پلیس شد. در دایره‌المعارف بریتانیا جلوی اسم او، برای توصیفش در سه کلمه نوشته شده است adventurer and detctive ماجراجو و کارآگاه، اما اگر نخواهیم در این سه کلمه متوقف شویم و از ویدوک بیشتر بدانیم، باید اینها را بدانیم. ویدوک نخستین بار در 19 سالگی به جرم کشتن یک افسر ارتش به زندان افتاد. در آنجا یونیفرم یک نگهبان زندان را دزدید و فرار کرد. مجدداً دستگیر شد و به زندان افتاد. این بار از بالای برجی 20 متری خودش را به رودخانه انداخت. بار سوم او را دستگیر کردند و در زندان جزیره باینی که مخصوص خطرناک‌ترین مجرمان بود او را با غل و زنجیر زندانی کردند.
ویدوک 4 سال در این زندان ماند و با عجیب‌ترین جانیان فرانسه معاشرت کرد. از جمله این زندانیان، یک گروه از کولیان بودند به نام قبیله کورنو که از کودکی برای قتل و جنایت تربیت می‌شدند.
ویدوک چهار سال بعد، در سال 1799 به طریقی که هنوز هم هیچ‌کس نمی‌داند از باینی فرار کرد. 10 سال بعدی عمر را ویدوک با اسم مستعار و در قالب یک فروشنده پوشاک در پاریس گذراند. پلیس نتوانست او را دستگیر کند، اما عده‌ای از زندانیان که قبلا با او در یک جا بودند متوجه حقه او شدند و از او حق‌السکوت می‌گرفتند.
این حق‌السکوت گرفتن‌ها و تهدید‌های گاه و بیگاه همبندیان سابق ویدوک چقدر بود. نمی‌دانیم. هرچه که بود در یک صبح پاییزی در 1809 ویدوک تصمیم گرفت سرنوشت خودش را عوض کند. به شهربانی پاریس رفت، خودش را معرفی کرد و گفت اگر او را به زندان نفرستند حاضر است تجربیات خودش را در سال‌های همجواری با مجرمان در اختیار پلیس بگذارد و پاریس را از شهر جنایتکاران پاک کند.
در این زمان شهربانی پاریس، فقط دو دایره داشت. یک دایره که فقط جاسوسانی را در اختیار داشت که قرار بود به درون گروه‌های سیاسی مختلف نفوذ کنند و کار‌ی به کار امنیت شهر نداشت. دایره اول اما مامور مبارزه با تبهکاران بود که از 80 ژاندارم و 28 قاضی تشکیل شده بود. جنگ‌های ناپلئون جامعه فرانسه را فرسوده کرده بود و جرم و جنایت در پاریس به حد اعلای خودش رسیده بود. شاید تحت تاثیر همین فضای تیره و تار بود که بارون پاسکیه،رئیس شهر‌بانی پاریس، تصمیم گرفت آخرین شانسش را هم امتحان بکند و به یک زندانی خطرناک با‌سابقه سه بار فرار از زندان اعتماد کند.
با هماهنگی‌های انجام گرفته، ویدوک به صورت ساختگی دستگیر شده و به صورت ساختگی هم موفق به فرار شد بعد از فرار او در یک ساختمان نیمه مخروبه در نزدیکی شهربانی کارش را شروع کرد. ویدوک اسم سازمانش را گذاشت «سورته» به معنای امنیت و چهار نفر از زندانیان سابق را هم برای همکاری دعوت کرد.
شعار ویدوک این بود: «مبارزه علیه تبهکاری فقط به وسیله خود تبهکاران موفق خواهد بود.» ویدوک ظرف یک سال اول کارش، موفق شد 812 قاتل دزد و کلاهبردار را دستگیر کند و 28 پاتوق خلافکاران را هم به طور کامل پاکسازی کرد. نیرو‌های ویدوک از 4 نفر به 20 نفر رسید که همگی از زندانیان سابق بودند.
ویدوک بیشتر از 20 سال در سورته ماند و سنگ بنای اولین پلیس جنایی اروپا را گذاشت. عاقبت او در سال 1833 از سوی هانری ژیسکه، رئیس جدید شهربانی پاریس که نمی‌توانست تحمل کند تمام پلیس جنایی تحت امرش را خلافکاران سابق تشکیل داده‌اند برکنار شد. ویدوک در ایام بازنشستگی یک دفتر کارآگاهی خصوصی تشکیل داد که اولین نمونه در تاریخ معاصر است.

چاپ این مطلب

  ٢ داستان در یک پرونده جنایی
ارسال کننده: fns4565 - ۲۲ خرداد ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۵۴ : ۰۹ - انجمن: انجمن داستانهای حقوقی و پلیسی - بدون پاسخ

دوستی دختر جوان با مردی در شبکه اجتماعی به یک پرونده پیچیده در دادسرای جنایی تهران ختم شد.

[تصویر:  6446160_237.jpg]

اوایل تیرماه امسال بود که دختر جوانی به نام فریبا با چهره‌ ای آشفته و پریشان پای در دادسرای امور جنایی تهران گذاشت و راز سیاه یک دوستی اینترنتی را پیش‌روی بازپرس مرشدلو در شعبه هفتم قرار داد. این دختر ٣٠ساله که هنوز باور نداشت طعمه مرد آزارگر قرار گرفته، به بازپرس جنایی گفت: «مدتی بود که در یک شبکه اجتماعی سرگرم بودم و در آن گروه با افراد زیادی به صورت مجازی آشنا شده بودم تا این‌که یک مرد ٤٥ساله در گروه شروع به ابراز علاقه نسبت به من کرد. منصور سعی داشت با چرب‌زبانی‌هایش خودش را به من نزدیک کند تا حدی در نقشه‌اش موفق بود اما وقتی در مورد او از یکی از دوستانم پرسیدم، متوجه شدم او همسر و فرزند دارد و به همین خاطر دیگر به حرف‌هایش توجهی نداشتم و حتی وقتی به صورت شخصی پیام می‌داد تا جایی‌ که می‌توانستم سکوت می‌کردم و گاهی اوقات جواب کوتاهی می‌دادم. منصور متوجه بی‌تفاوتی من شده بود و کمتر ابراز علاقه می‌کرد تا جایی‌که فکر می‌کردم، دیگر بی‌خیال من شده و کاری به من ندارد. همه چیز خوب پیش می‌رفت و دیگر از منصور خبری نبود تا این‌که یک روز برای خرید طلا به منطقه شهریار رفتم و پس از خرید دو النگوی طلا سوار بر خودرویم به سمت خانه حرکت کردم. پشت چراغ قرمز ایستاده بودم و منتظر بودم تا چراغ سبز شود که ناگهان در خودرو باز شد و مردی که شباهت زیادی با منصور داشت، سوار بر خودرویم شد. ابتدا شروع به جیغ و فریاد کردم و سعی کردم مرد غریبه را از خودرویم بیرون کنم که مرد ناشناس از من خواست آرام باشم و سپس خودش را منصور معرفی کرد. چراغ سبز شد و شروع به حرکت کردم و از منصور خواستم هرحرفی دارد بزند و از خودرویم پیاده شود که در مسیر بزرگراه آزادگان متوجه پنچرشدن لاستیک خودرویم شدم. ابتدا از این‌که منصور همراهم است، خوشحال بودم که به کمک او می‌توانم لاستیک خودرو را تعویض کنم که در کنار بزرگراه منصور لاستیک خودرو را عوض کرد اما زمانی که سوار بر خودرو شدم، ناگهان منصور به سمت من حمله کرد و با تهدید چاقو نیت شومی را که در ذهن داشت، به اجرا رساند. التماسش می‌کردم که دست از سرم بردارد اما بی‌فایده بود و مرا هدف آزار و اذیت قرار داد و سپس با انبردست النگوهایم را قیچی کرد و زمانی که می‌خواست از خودرو پیاده شود، ادعا کرد که از صحنه‌های آزار و اذیتش فیلمبرداری کرده و اگر خواسته‌های بعدی‌اش را قبول نکنم، فیلم سیاه را در شبکه‌های مجازی مخصوصا در شبکه اجتماعی «بی‌تالک» پخش می‌کند.»فریبا در ادامه صحبت‌هایش گفت: «احتمال می‌دهم دوستانم که در «بی‌تالک» فعالیت دارند، ماجرای خرید طلا را به منصور داده‌اند و او با اطلاع از محلی که قصد خرید طلا داشتم، به کمین نشسته و در فرصتی مناسب سوار بر خودرویم شده است.»بدین ترتیب تیمی از ماموران اداره ١٦ پلیس آگاهی تهران به دستور بازپرس مرشدلو از شعبه هفتم دادسرای ناحیه ٢٧ تهران برای دستگیری عامل این نقشه کثیف وارد عمل شدند. ماموران با اقدامات فنی و پلیسی موفق شدند مخفیگاه منصور را در جنوب تهران ردیابی کنند و در عملیاتی غافلگیرانه این مرد را دستگیر کردند.منصور که در برابر اتهام‌های آدم‌ربایی، سرقت و تجاوز قرار گرفته بود، وقتی شنید فریبا شاکی پرونده‌اش است، شوکه شد و در همان ابتدا ادعای عجیبی را پیش‌روی ماموران قرار داد.

من بی‌ گناه هستم

منصور ٤٥ ساله روز گذشته پیش‌روی بازپرس جنایی قرار گرفت و ادعا کرد که حرف‌های فریبا دروغ است و این داستان‌ سرایی برای انتقام‌ گیری است.این مرد گفت: «چندی قبل با فریبا آشنا شدم و مدتی با هم دوست بودیم تا این‌که فریبا تصمیم گرفت خودرویش را تغییر دهد و خودروی مدل بالاتری بخرد، به همین خاطر از من خواست تا به او برای خرید خودروی جدید کمک مالی کنم اما من که راننده تاکسی هستم و زن و بچه دارم، قدرت کمک به فریبا را نداشتم. وقتی در برابر خواسته فریبا قرار گرفتم، متوجه شدم که او قصد دارد از دوستی با من سوءاستفاده کند و من نیز که پول زیادی در بساط نداشتم، تصمیم به پایان‌دادن به دوستی‌ام با فریبا گرفتم و می‌دانم این زن به‌ خاطر کینه‌ای که از من دارد، این داستان‌سرایی دروغین را مطرح کرده تا انتقام بگیرد.»بازپرس مرشدلو در این مرحله دستور داد تا متهم برای تحقیقات بیشتر و افشای راز این دو داستان‌سرایی عجیب در اختیار ماموران پلیس آگاهی تهران قرار گیرد.

چاپ این مطلب

  تسهیلات بافت های فرسوده
ارسال کننده: zzzfffhhh - ۲۰ خرداد ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۱۰ : ۱۸ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق شهرداری ها و اراضی - بدون پاسخ

با سلام. 4 پلاک رو تجمیع کردم. دو پلاک دارای سند و دو پلاک دیگه فاقد سند هستند بعد از تجمیع یه پروانه ساختمانی برای کل 4 پلاک گرفتم و ساخت انجام دادم.اقدام کردم برای دریافت تسهیلات ساخت و ودیعه بافت های فرسوده اما بانک مخالفت کرد آیا می تونم به طور جداگانه برای دو پلاک سند دار پروانه ساختمانی بگیرم یا خیر چون بانک اعلام کرد که فقط به پلاک های سند دار وام تعلق می گیره و باید پروانه ساختمانی شما مختص دو پلاک سنددارتون باشه لطفا راهنمایی بفرمایین چه باید بکنم ممنون

چاپ این مطلب

  تصادف جرحی
ارسال کننده: Minoo - ۱۴ خرداد ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۱۴ : ۱۲ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق مدنی - بدون پاسخ

با سلام 
من دیروز هنگام دور زدن هنگامی که تقریبا کامل پیچیده بودم با موتوری برخورد کردم. به طوری که موتور کج شد اما نیفتاد و جلوتر توقف کرد. من هم توقف کردم و پشت موتورسوار یک دختر ۸-۱۲ ساله پشت موتور نشسته بودن. این آقا انگار گفتند که پای این دختر شکسته بوده. پاشون از لحاظ ظاهری آسیبی نرسیده بود. به افسر زنگ نزدیم که متوجه بشیم مقصر کی بوده. من هم عجله داشتم و کار مهمی داشتم‌. ایشون شماره تلفن و پلاک من رو گرفتند و گفتند اگر مشکلی پیش بیاد ازتون شکایت میکنم. بعدش هم رفتند‌. قبلش هم بهشون گفته بودم که دو قدم پایین تر درمانگاهه و ببرن دخترشون رو که ببینن مشکلی پیش نیومده باشه. اما ایشون واینستادن و رفتن. میخواستم بدونم ایشون اگه شکایت کنند چه اتفاقی میفته؟ خیلی برام مهمه و خیلی نگران این موضوعم و ایشون بعد از ۲۶ ساعت هنوز با من تماس نگرفتند  و میخواستم بدونم اگر شکایت کنند به شماره تلفن خودم که گرفتند زنگ میزنن یا به شماره تلفن صاحب پلاک ماشین. و اینکه اگر مشکلی برای اون دختر خانوم پیش اومده باشه و پاش آسیب دیده باشه چه اتفاقی میفته؟

چاپ این مطلب

  شکایت از شخص فوت شده
ارسال کننده: afsharian - ۲ خرداد ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۴۳ : ۲۱ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی حقوق تجارت - بدون پاسخ

با سلام و ادب و انشاله که کسی بتونه به ما کمک کنه. یک شرکت تعاونی ثبت شده مدیرعاملی داشته که دو سال پیش سکته مغزی می کند. در مدتی که ایشان سکته مغزی می کند و سایر اعضای هیئت مدیره که در سفر خارج از کشور بوده اند فردی که مسئول دفتر مدیرعامل بوده و از شخص حقیقی مدیرعامل وکالت داشته که در امور حقیقی شخص مدیرعامل ( و نه امور شرکتی) کارهای وکالت انجام دهد. از شرکت یک وکالت داشته در امور محدود و فقط سامانه مخصوص شرکت. نامبرده با وکالت اولی (شخص حقیقی) به سازمان تامین اجتماعی مراجعه می کند و خود را نماینده شرکت در امور سازمان تامین اجتماعی معرفی می کند و فرم پر می کند. سزامان تامین اجتماعی هم بدون این که آگهی آخرین تغییرات را بازبینی کند این وکالت شخص حقیقی را قبول می کند. ناامبرده هر ماه بجای این که مبلغ حق بیمه کارکنان را به سازمان واریز کند به صورت یک در میان یا دو در میان مبالغ را به جیب می زده. یعنی هر دو ماه یکی را واریز نمی کرده. ابلاغ ها هم برای خودش و نه برای مدیرعامل می رفته- این شخص بعد از لو رفتن متواری شده. مدیرعامل هم به همان بیماری فوت کرده. الان سازمان تامین اجتماعی شرکت را برای تاخیر حق بیمه مبالغ هنگفتی جریمه کرده. در حالیکه مشکل از کارمند خودشون بوده که صحت وکالت را چک نکرده. 
الان از چه کسی باید شکایت بکنیم؟ 1) اگر از مدیرعامل بخواهیم شکایت کنیم ایشان فوت کرده است 2) از شخص مجرم شکایت کنیم می گوید من وکالت داشته ام. 3) از سازمان تامین اجتماعی می شود شکایت کرد؟ به کجا؟

چاپ این مطلب

  تخلف از شرط وکالت بلاعزل
ارسال کننده: bimarz - ۲۸ ارديبهشت ، ۱۳۹۸, ساعت --> ۲۱ : ۲۲ - انجمن: انجمن تخصصی مشاوره حقوقی آئين دادرسی کيفری - بدون پاسخ

درود بردوستان گرامی
اینجانب وکالت بلاعزلی مشروط به اینکه تا بنده سند نگیرم وکیل حق انتقال به غیر را ندارد
حال وکیل بدونه اجازه بنده و با اینکه شرط بجا اورده نشده اقدام به فروش ملک کرده است
ایا این عمل وکیل تخلف محسوب میشود یا نه؟ ایا این تخلف مصداق فروش مال غیر یا خیانت در امانت میباشد؟
سپاس از دوستان

چاپ این مطلب